آخرین پست ها
پربازدید ها
تقویم سایت
<    «  شهریور 1396  »    >
شیدسچپج
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

 

 



یاد باد حمام عمومی, یاد باد
نویسنده : RAha84   |   بازدید ها : 427   |   موضوع: آوای راز » طنزنامه



سلام و خدا قوت، يکي از جنبه‌هاي‌ درخشان زندگي ما در کودکي همانا بحث غير شيرين استحمام بود که از جهت برق افتادن ما درخشان بود ولاغير. اون وقت‌ها که بچه بوديم به طور معمول جمعه‌ها به اتفاق يکي از بزرگترها راهي حمام مي‌شديم. هنوز تو دهه 60 تعداد کمي از خونه‌ها حمام نداشتن، به علاوه اين که اگه هم داشتن چون بچه‌ها زياد بودن خانواده‌ها ترجيح ميدادن سري عمل کنن، يعني ما بچه‌هاي‌ گرامي رو تريپ جوجه اردک پشت سرشون قطار کنن و ببرن حمام عمومي تا با کمک دلاک و فرزند بزرگتر خانواده حسابي کوچکترها رو با صابون بسابونن!! احتمالاً فعل ساييدن هم به معني صابون زدن باشه فقط صادش سين شده! خب از بحث مون دور نشيم. توي خونه‌ها هم هنوز بيشتر آبگرمکن‌ها نفتي بودن. يک هيبتي داشت آبگرمکن که بچه رو خوف بر ميداشت.

حمام‌ها که توي زير زمين بودن و زيرزمين هم که نهايتش يک لامپ 100 پيزوري داشت. حمام‌ها يک سرحمامي داشتن که فقط همون قسمتش از حمام‌هاي‌ الان بزرگتر بود! خلاصه حمام خصوصي و عمومي فرقي نداشت، در ابتداي امر مثل همين الان وقتي دوش رو باز مي‌کرديم يک هوار آب سرد مي‌ريخت رومون طوري که مثل ژله مي‌لرزيديم. بعدش که آب گرم مي‌شد در حدي داغ بود که مي‌شد راحت باهاش کاپوچينو درست کرد. از همون بچگي يادگيري قلق تنظيم آب سرد و گرم طوري که نه بپزيم نه سرما بخوريم يکي از اصلي ترين دغدغه‌هاي‌ ما بود. بعدش کم کم بزرگتر خانواده با کيسه و ليف و روشور مي‌افتاد به جون ما و اونقدر مي‌ساييدند تا قشنگ يک لايه از پوست مون برداشته مي‌شد و چون پوست جديد برق مي‌زد







مي‌گفت: نگاه کن چه تميز شدي؟ اون صابون زردها که بهش صابون مراغه مي‌گفتن هم يک بوي عجيبي داشت که نگو!! خوب از اون صابون‌ها مي‌زدن روي ليف و چنان ما رو مي‌شستن که دماغ و دهن مون پر کف مي‌شد و کف تا مغزمون نفوذ مي‌کرد. در حقيقت همون جا يک دور شست و شوي مغزي هم مي‌دادن مون به معناي واقعي! اون صابون مراغه‌ها هم که درست مثل خزه‌هاي‌ ته اقيانوس بودن. تا 5 روز طعمش توي مغز و دماغ و اثني عشرمون مي‌موند. يک تشتي هم تو حمام‌هاي‌ خونه بود که از داخلش روي کله ما آب مي‌ريختن، يک جوراب زنانه هم هميشه روي دوش آب بود که الانم هست! بعد نوبت شامپو مي‌شد، از اون تخم مرغي‌ها که واقعاً مزه تخم مرغ اما گنديده‌اش رو ميداد!! اون قدر بزرگترها با نوک پنجول کله ما رو مي‌شستن که در اثر شامپو زدن نه فقط چشم که تا يک هفته 3 لايه از پوست سرمون مي‌سوخت! در اون بين اگه بزرگتر گرامي کمي خودش رو مي‌شست يا سراغ شستن يکي ديگه مي‌رفت ما فرصت پيدا مي‌کرديم تا داخل تشت کله مون رو فرو کنيم و نفس بگيريم و حس غواصي در اقيانوس آرام رو پيدا کنيم. بعد نوبت سنگ پا مي‌رسيد. به وضوح مي‌شد احساس کرد که سنگ پا يک خصومتي از بچگي با ما داشته و داره، هم قلقلک ميداد هم آزار. در نهايت هم که خشکمون مي‌کردن در حد بوندس ليگا!! همچين کله مون رو اينور اونور مي‌کردن و حوله تو گوشامون فرو مي‌کردن که جدول ضرب رو فراموش مي‌کرديم! اون وقت کمي پنبه دور سيخ کبريت ميپيچيدن تا گوشامون رو پاک کنن!! در اين لحظه هر آن امکان آتش گرفتن کبريت در اثر اصطکاک زياد با گوش ما بود. در همون حين که داشتيم خشک مي‌شديم ناخن هامون رو از ته مي‌گرفتن اونقدر که گوشتش ميزد بيرون. بعدشم که دختر و پسر فرقي نداشت کله همه مون يک روسري مي‌بستن تريپ دزدهاي دريايي. کلي لباس هم تنمون مي‌کردن، اگه حمام عمومي رفته بوديم يک کلاه از اون مدل نينجايي‌ها هم که فقط چشم‌ها معلومه روي کله مون ميذاشتن و اونقدر لباس تنمون مي‌کردن که مي‌شديم يک عدد توپ يا چيزي شبيه اين آدم‌هايي که جلوي فست فودها ميرن تو لباس باب اسفنجي! در نهايت هم از خستگي غش مي‌کرديم و بزرگترها مي‌گفتن: آخي، خوب آتيش سوزوند حالا عين فرشته‌ها خوابيده.

دیگه من گفتم خودم چیزی نه اضافمش
از حمام های سحری, که سگ یا خروس رازی چنگت میزد.
از علیل هایی که بی ویلچر و با فرغون به حموم میاوردن
از کیسه کشیدن بباها که ساعت 10 میگفتی بسه دیگه, اونم می گفت آ... تمونی دگه. تمون....
بعد بنو تمونی تمون .. میدیدی ساعت 2 شده هنوز زیر کیسه ای..
از گم شدن بابا ها وقت ورود به حمام! که وقتی از حمومی می پرسیدی بابامو ندیدی می گفت رفته داروخانه ! الان میاد
ما هم باز لباس ده بر, تا داروخانه میرفتیم و هر چی پرس و جو میکردیم می گفتن اینجور آدمی امروز نیومده ... تا بعدها که 2زاریت افتاد داروخانه حموم رو میگه
دهه بعدی ها خانوما توجه کنن تو اون داروخونه کاری میکردن شبیه اپی لیدی> هه هه ههه ههه
از فیته هایی که برایه بعضی ها بودن و نبودنش یکی بود و واقعا اونا راحت بودن. خجالت تانه رم از مه...
یا اگه برگردیم 1-2 سال قبل که هنوزش مجوز ورود به حمام زنانه رو داشیم که هر زنی میانگین 3-4 تا زوممی به دست(ساندویچ قادق تخمه که به علت طولانی شدن زمان حموم جزو چاشتهای ضروری بود)...
زنان کوچولو موچولویی که اندازه یه تانکر یا بشکه بودن و خوب بئد لباس که داشتن این احجام ورقلنبیده دیده نمیشد...
خلاصه ماجراهای حمام که در این مجال نگنجد
فقط دو اثر مرتبط تر به حمام های نوستالژیک و گاها تراژیک عصر ماقبل مدرن رو واستون معرغی میکنم
که مطمئنم با این همه مخاطب غلغله یه این پرتال و غلظت اسیدی مطالعاتشون حتما میخونن
نه حالا شایدم یکی رفت و. چند خط خوند و فاتحه ای واسم خوند
یک- 2 کتاب -شکر تلخ و -تهران قدیم اثر جعفر شهیدی که هر چی ازش گیر آوردین بخونین خودش نعمتیه
دو- شازده حمام- نوشته دکتر پاپلی یزدی
دیگه کارم شروع شد باس برم بای
برگرفته از:
سيد مصطفي صابري
خراسان - مورخ یکشنبه 1394/03/10 شماره انتشار 18984



 

بازدید کننده گرامی , شما در حال حاضر با عنوان مهمان وارد پرتال شده اید.
پیشنهاد می شود در سایت  ثبـت نـام  کنید تا که از تمامی امکانات بهره مند شوید.

برای بحث و گفتگو در رابطه با این مطلب به تالار گفتمان شهرستان راز و جرگلان بروید (کلیک )

 

زهرا جووووون 
5/05/1394 - 16:25
نویسنده : زهرا جووووون   |   تاریخ عضویت : --   



گروه کاربری: ميهمان
تعداد مطالب : 0
تعداد نظرات : 0
وضعيت:



پاسخ    

خیلی با حال بود مرسی راستی من که هیچی از این تالار گفت و گوتون سر در نیاوردم sad belay


بینم جایی نیست همه آنلاین در ارتباط باشیم درست آدرس بدین recourse
5/05/1394 - 22:31
نویسنده : SajjadVahidi   |   تاریخ عضویت : 1391/07/27   



گروه کاربری: بنیانگذار پـرتال
تعداد مطالب : 62
تعداد نظرات : 19
وضعيت: آفلاين



پاسخ    

نقل قول: زهرا جووووون
خیلی با حال بود مرسی راستی من که هیچی از این تالار گفت و گوتون سر در نیاوردم sad belay


بینم جایی نیست همه آنلاین در ارتباط باشیم درست آدرس بدین recourse



سلام...
در رابطه با تالار : بله حق با شماست ...کم کاری صورت گرفته به خاطر عدم توجه کاربران و از همه مهم تر مشغله کاری مدیران هستش...

کاربران آنلاین : سعی میکنیم به زودی یه جعبه گفتگو تو همین سایت طراحی کنیم... !



- - - - - - - - - - - - - - - - -
آبادگران فرهنگ و خاک راز...
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
 
کد امنیتی: تصویر كد امنیتی
عکس خوانده نمی شود
ثبت کد:
 

Script And Graphic By SABZMEDIA.IR | Operation Manager: Mr.vahidi
کپی برداری مطالب این سایت بدون دریافت اجازه کتبی از نویسنده مطلب، جایز نیست